-
نقطه زمانبندی ها در ید قدرت خداست
یکشنبه 18 مهر 1400 14:17
آنهایی که با هزاران بیدار نشوند با میلیاردها هم بیدار نشوند آنهایی که با چندی بیدار بشوند آنهایی که بدون چندی بیدار بشوند دو خط اتصالی هست خط اول باور شخصیت ها باور اصلی جلال خدا حکمت های خدا چند بعد دیگر آن اثبات حقیقت هاست چند بعد درون آن که برای بیدار نشدن هست بعد درون خواب زدگی هست اگر زمین بپاشد زمین نو بنا شود...
-
خواب نزده
یکشنبه 18 مهر 1400 14:04
من درون خواب خواب زده نیستم من تاریخ را میدانم خواب تاریخ را میدانم اما حرکت تاریخی را هم میدانم سمت سو را میدانم اما حقیقت ها را دوران بندی نمیکنم من روی خط پیشبرد اهداف زمینی شرط نمیبندم من اتصال میبندم اما شرط نمیبندم من سمت خود زیستن بقیه مردن نمیروم من سمت خشنودی خدا حرکت میکنم من سمت آفیت طلبی و له کردن نرفتم من...
-
/شهر من/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:53
/شهر من/ شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم...
-
/سکوت نهنگ ها/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:50
/سکوت نهنگ ها/ قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها ساحل سکوتی عمیق دارد کمی برایشان ساز بزنید دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند سکوت کنید آدمها نهنگ هاخوابیده اند حسام الدین شفیعیان
-
زندگی
یکشنبه 18 مهر 1400 13:49
زندگی من با قافیه ها هم وزنم یک مصرع پر حرفم من قافیه ی سرگردان بی حرفم یک سبد شعر پر دردم جایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگم اخر خواب ها یا اول سپیده ی صد برگم نشسته بر تاج رنگین کمان یا شیرازه ی ریشه ای پر دردم کنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگم درخت تنومند کاغذ شده ی این برگم سفرنامه ی تو شاید این قصه ی صد...
-
/قصه شب/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:47
/قصه شب/ منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها...
-
/مترسک قصه/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:45
/مترسک قصه/ مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
-
اگرها ...
یکشنبه 18 مهر 1400 13:40
اگر چشم فرسوده شودو جسم فرسوده و قد خمیده جز برای رضای خدا باطل هست چون چشمی فرسوده شد و جسمی فرسوده و قد خمیده حقیقت نه خمیده میشود نه فرسوده و نه باطل اگر جسم خورد شود اما حقیقت زنده چرا خاک خورد جسم را حقیقت بذر رشد یافته میشود من نه بره نه گوشت گوسفند گله خورده ام من برای حقیقت در کوبیدم و حقیقت در را به روی من...
-
خط کش عقاید
یکشنبه 18 مهر 1400 13:29
مرا نه با خط کش عقایدت و نه با بهره و نه با سود اندازه نگیر من درد سختی های زندگیم من بهره نمیدهم جز حقیقت را من بند کسی در بهر زمین نمیشوم جز بند اتصال خدا مرا با راحتی اندازه نگیر من سخت تر از استخوان شکن ترین سختی ها قد کشیدم من کنج روزنامه حقیقت باطله نشدم من جریده تاریخ گذشته نیستم مرا قبل موت به موت رهسپار نکن...
-
رنگین کمان قلم-جنگ و صلح- مدال عشق
یکشنبه 18 مهر 1400 13:23
رنگین کمان قلم خط خطیهایم را با چشمانت رنگین کمان کن تو سخت درگیر و دار فراموشی هستی اینجا یکی دو خطی برایم اشک بریز با قلمم بعد از نگاهت رنگین کمان میشوم در باران چشمانت سخت خیسم کمی برگرد اینجا، سخت شکننده شده است هوایش من مردی در آستانهی فصل سردم برگرد... (حسام الدین شفیعیان) جنگ و صلح- مدال عشق جنگ و صلح جایی...
-
/شاعر خواب های دلتنگی/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:20
/شاعر خواب های دلتنگی/ شاعر خواب های دلتنگی رویاهای قصه ی دلتنگی تواریخ تاریخ بدون سال سالهای قصه ی دلتنگی پنجره ی رو به شهری آهن آهن های قصه ی دلتنگی کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات هجایای کشیده از درد دلتنگی ماضی بعید قصه دیروزها فعل حال قصه امروز دلتنگی خاطرات خیس باران زده سال شمسی قمری زدور شعر منظومه...
-
/طلوع/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:18
/طلوع/ به تب شعر باران بشو شور بشو مثنویه رود بشو شکر بریز عسل بریز دو بیتی ختم بریز ماه بشو شور دل ما بشو بهار جانان بشو شاه غزل خوان بشو به تار این دل غمین نور بشو شکن شکر به قهوه ی تلخ اثر مرحم این درد بشو تا شکنی زخود برون به هم شوی زخود به او لعل تب هجر تو آسان نبود مرگ غم دل فراوان نبود به صبح امید شکن برون بیا...
-
کجای قصه خوابیدی
یکشنبه 18 مهر 1400 13:14
باز کجای قصه ی خواب گرفته نور مهتاب هست شبی شعری که میبرد غمهای زمین را روی تقاطع فکر رسالت چگونه زیستن بود و در بلوار اندیشه مردی تبر میزد درختان فکر را شعری برایت گفته ام نامه رسان نیاورد کجای واژه اشکم خنده دار بود برای شعرم شمعی روشن کن حسام الدین شفیعیان
-
کجای قصه خوابیدی
یکشنبه 18 مهر 1400 13:14
باز کجای قصه ی خواب گرفته نور مهتاب هست شبی شعری که میبرد غمهای زمین را روی تقاطع فکر رسالت چگونه زیستن بود و در بلوار اندیشه مردی تبر میزد درختان فکر را شعری برایت گفته ام نامه رسان نیاورد کجای واژه اشکم خنده دار بود برای شعرم شمعی روشن کن حسام الدین شفیعیان
-
قلب تپنده
یکشنبه 18 مهر 1400 13:13
قلب تپنده اگر ریشه کند فکر را آغاز سر ریشه کند قلب تپنده مغز تفکر شعر درون ماست غزل بیت بیتش سروده ناسروده ماست اینجا مدار عاشقی پرچین اقاقیاست کمی برای شعرم بذر بشو اینجا سرودن ناسروده هاست Hesam-shafieian
-
/شمع و شمع ها//خواب مردگان ,خواب زندگان//شهر قصه ات کجاست//تشنه معرفت/
یکشنبه 18 مهر 1400 13:11
/شمع و شمع ها/ آتش در دل پروانه زدن چون شمع به روی گلو گردش ایام زدن شمع دوریست که پروانه بگردد گرد آن جمع شمعی که سوی جانانه زدن ماحصل نقطه پرگار جهانیم خوش آنکه پرگارش دور خوبی بر جهان متبلور زدن چه تبلور الماس که در دل دیگران خوبی برای دل جانانه زدن ... /خواب مردگان ,خواب زندگان/ بگذار بخوابد قبرستان زیر سمفونی...
-
خواب زمستانی
یکشنبه 18 مهر 1400 13:08
شهر خواب بافتنی زمستانی شهر خواب طولانی چهارراه حروف آجرهای درهم تکیده ساختمان های غروب بلواری که میبرد زندگی را جای پنهانی جایی در شهر مردی میزد تار تنهایی خزان برگ گرفته شهر درد و غم داشت اینجا شهر آرزوها کمی حرف میداشت برای شعرم بافتنی میبافی آدم برفی ها همیشه قصه رفتن دارند حسام الدین شفیعیان
-
شهری رویایی
یکشنبه 18 مهر 1400 13:04
یک سبد شعر برای کلبه ی تنهایی یک سبد واژه پر از حجم دردو کمی بارانی نغمه ای که مرا میبرد با خود به شهری رویایی آنجا باغبان داشت گلی و گیاهو دلی دریایی پشت پرچین اقاقی یک نفر شعر میخواند از غم واژه کمی حرف کمی گل میکاشت جای حرفم نبود طاقچه ی حجم هجایای کشیده روی کلمات پتک انگیز ترین خورد کننده داشت کلمه روی ردیف صبح...
-
پری دریایی
یکشنبه 18 مهر 1400 13:02
قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
-
هنر,قلم,رسالت هنر برای هم,برای تفکر
یکشنبه 18 مهر 1400 12:59
در پس هر کلمه چو اندیشه کنی خود حاصل دگری زتفکر زقلم زنوشتن زهنر چو اندیشه کنی خود هنری قلم از فکر چو نتراوش کند در بندست بر در از آن چو اندیشه زگفتن زنوشتن چو شوی چون هنری وگرنه رود مانده بر سر صخره زسنگ خواهد خفت چو زگفتن زخفتن زهنر در بر آن رسالت زقلم چون تو شوی حرف زقلم چون هنری ورنه از ماندنو رفتن چه حاصل زبی...
-
/قصه شاپری//نقطه های زندگی/
یکشنبه 18 مهر 1400 12:58
شاپری قصه دلش تنگ شده در ورای دل قصه کمی حرف شده راوی از غصه برایش پری از دیو شده آخر قصه دگر شهر آن کاغذ بود زدو سنگ بر کلاغی که دلش تنگ شده شاعر-حسام الدین شفیعیان /نقطه های زندگی/ میگویی زندگی و من برایت خط کاغذی آن را میکشم زبعدو قبل آن زرو قرمزو نارنجیو بنفش را میکشم چه معنای تلخی سیاهی در خطوط آهنی چرایی آن را...
-
طوفان و نجات
یکشنبه 18 مهر 1400 12:55
ای پیله ی پروانه جدا شو در جمع چو خوبان همه شورو همه راه شو بالی بگیرو پر پروانه به جمع آی این شعر مرا در خود خود جوش چو شمع شو بارانی بگیرو همه را دشت نگاه شو چون بر نگاهی چو خوبان رنگین کمان شو ساحل زامنست زطوفان نترسید آنکس که به کشتی نجاتی همه راه شد در پس موجی که بگیرد زدریا دستی بیامد بگرفتو زبلا شد گرچه زجانی...
-
/رود و دریا/
یکشنبه 18 مهر 1400 12:53
در مسیر رود بود سنگلاخ ها رود زصخره زدو شد سیلاب ها آرزویش به دریا رسیدن میرفت در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها سد او شدن تا به دریا نرسد سد او که اندیشه دریا شدن ها خروش او باران میگرفت زسنگ شکستو شد همره دریاها شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/قطعه ای برای سرودن/
یکشنبه 18 مهر 1400 12:51
چند بلوک و چند چهارراه هیاهوی خاموش عکس کودکان در خاک صدای گریه صدای خنده صدای مات زنده ها برای تابوت ها عجیب سکوتی دارند مردگان انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اند حسام الدین شفیعیان
-
/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/
یکشنبه 18 مهر 1400 12:49
خان به خانو سطرو سطر برگ صد از برگ دگر دفتر از یک به صد سطر به خوانی چو به سطری چو تفکر بکنی چون تراوش به ذهن از تفکر بکنی خود تراشیو تراوش زافکار زبهتر بنمایی چون نمایی زخود در درون خود نمای برون از درون تراشیدن از مهر ور به سمتی به شمالو جنوبو مغربو مشرقی مشرق از هر طرف چون بنگاری نگاری چو شرفمند به دیدن بر جهان چه...
-
شورانگیز-شب شکن-شهر قصه ای دگر...
یکشنبه 18 مهر 1400 12:43
مروارید چون به صدفهایی دل بسته در خود بر صدف از این شعر گل بسته میرانی و میخوانی از این بیت غزلها شور انگیز بشو تا بخوانی سرفصلها ========= میان هفت سپر تا دور گردون بیا تا جمله خوان از شعر بخوانیم غزل را وصف در شعر جمله خوانیم برای یکدگر مرحم شویم ما میان شب شکن خورشید بگردیم =========== برای شهر آواز میداد کلاغی قصه...
-
بارش کلمات-میان زندگی-در فصلی نو
یکشنبه 18 مهر 1400 12:41
بباران بیت بیت این غزل را بخوانا بیت بیت این غزل را برانا و بدانایی برانی براندن در غزل شعری چکانی چکاندم هم غزل هم شعر دیگر قلم تق تق کنان بود تیر دیگر بتیر از این غزل فکری دگر شو بخوانو جملگی فکری دگر شو ======= میان زندگی فصلی اقاقی اقاقی جملگی فصلی خزانی خزان در بر پائیز تا بهاران به گل خو میکند فصلی قطاران...
-
/کوچه دلتنگی زمین/
یکشنبه 18 مهر 1400 12:37
پنجره نورفشان خورشید میخندید باران نغمه شدو خوش بارید غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت در پی کوچه ی تردید کمی باران بود ماه از پس پرده چرا نالان بود غم برایش کمی لالایی شعر برایش کمی حرف میشد قصه سرفصل غرلهای دل او میشد حسام الدین شفیعیان
-
/شهری در دل قصه/
یکشنبه 18 مهر 1400 12:34
قصه شب غزلی از صبح داشت زان پس صبح طلوعی دگری را میداشت زان زپس روز زنو از روزی روزی از روز دگر از روزی بود شهری در دل قصه دگر قصه های زین پسو غصه دگر ماه در آینه خورشید میشد خورشید فلک را دور گردان میشد زان زروزی زبعد از روزی شبو شبهای دگر آمدو رفت قصه آمدنو رفتن ما اینگونه بر چرخ فلک قصه همی گردش نو زین پسو پس...
-
عصر زندگی
یکشنبه 18 مهر 1400 12:32
عصر تمام تاریخ بود ظهر شعر انگیز غروب تاریخی میان شب شعر برای شاعری خسته یا میان روز شعری دل خسته کلمات شاعری شدن که میبافت بر دل خود کوک زندگی سرفصل وصله از بهار زندگی متساوی از دو قطب بر زمین و تساوی از نیمکره از شعر بر زمین پر از گشودن شعر تا سطر اول کلمه از بند جمله خطوط منحنی از شعر میشد زندگی یا ریلی از اشعاری...